معين الدين نطنزى

201

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

مستحكم كند يا بلخ را ضبط نمايد ، به استصواب جمهور خلايق و اتّفاق امير صاحب‌قران قرار بر بلخ گرفت ، و از كابل مراجعت نموده در بلخ نزول كردند . بعد از چند روز خبر رسيد كه امراى مغول امير حاجى و شيراول و قمر الدين و كبيك تيمور با لشكر بسيار قصد ماوراء النهر كرده مىرسند . بار ديگر امير حسين ، امير موسى و امير صاحب‌قران را با لشكرهاى منكقلاى طرف سمرقند فرستاد ، و خود نيز غول شده به دفع لشكر مغول سوار گشت و متوجه شد . مغولان در نواحى تاشكن آن زمستان قشلاغ كرده بنشستند . امير صاحب‌قران و امير موسى در مقر قرا يراغ ديده اقامت نمودند ، و امير حسين هم در شهر سبز مقيم شده آن زمستان بسربرد . در اول بهار امير قمر الدين و امير شيرول و كبك تيمور در خفيه اتفاق كردند كه امير حاجى را بكشند و معاودت نموده مجموع مغولستان را در ميان خود قسمت كرده بنشينند . امير حاجى از خبث باطن ايشان و كيفيت آن غدر مطلع شده فى الحال با توابع و حواشى سوار گرديد . امير قمر الدين و كبك تيمور نيز خجل و منفعل از غايت خوف سوار گشتند و از سر آب با امير حاجى ملاقات كرده ، امير شيراول بيچاره را چون نقطهء محصور دايره كرنگ گذاشته مراجعت نمودند . امير حاجى فى الحال بر سر شيراول رفت و او را بكشت و هم در زمان به طرف مغولستان بازگشت . امير صاحب‌قران كيفيت احوال را چنانچه شرح رفت عرضه داشت امير حسين كرده بفرستاد و در طىّ عرضه داشت « فصل بالخير » در باب مصلحت يورش مغول بازنمود . امير حسين با وجود آنك صلاح وقت در آن بود و مغولستان به سهولت فتح مىشد رضا نداد ، و در خاطر يورش بدخشان را مصمم كرده امير صاحب‌قران و امير موسى را طلب داشت . چون امرا مراجعت نمودند بعد از ملاقات دو سه روز در شهر سبز طويها كرده به عيش مشغول گشتند . قصه [ رفتن ] امير حسين و سلطان صاحب‌قران به طرف بدخشان ، و حالات كه در آن يورش واقع شد ، والسّلام چون امير حسين پيوسته خواهان آن بود كه مملكت بدخشان را صافى كرده به